یونس عصر جدید
- جمعه 17 مهر 1388, 01:23 ب.ظ - هادی رضوی
- نظرات ( )
- شماره: 302
- داستان های کوتاه ,
امتیاز به مطلب :

آیا امکان پذیر است که نهنگ مردی را ببلعد و آن مرد زنده بماند تا داستان این ماجرای عجیب را تعیرف کند ؟
جواب علمی به این سوال منفی است ، اما بواقع پاسخ مثبت است . گزارشات ثبت شده توسط نیروی دریائی بریتانیا روشن می کند که یک دریانور انگلیسی بنام جیمز بارتلی (James Bartley ) توسط یک نهنگ بلعیده می شود و بعد زنده از شکم نهنگ خارج می شود و این داستان حیرت انگیز را تعریف می کند .
جیمر اولین سفر دریائی یا بهتر بگوییم آخرین سفر دریائی خود را به عنوان ملوان در یک کشتی شکار نهنگ بنام ستاره شرق (Star of the East) آغاز کرد . در فوریه سال 1981 کشتی در چند صد مایلی شرق جزایر فاکلند در اقیانوس آتلانتیک جنوبی در حرکت بود که ناگهان دیده بان فریاد کشید نهنگ .... در حدود یک مایلی نزدیک به دماغه جلو کشتی نهنگ عظیمی دیده می شد .
با دیدن نهنگ کشتی سرعت خود را کم کرد و اعظای گروه شکار نهنگ در سه قایق کوچک سوار شدند تا نهنگ را با نیزه های مخصوص شکار کنند . جیمز بارتلی در اولین قایل سوارد بود که به نهنگ نزدیک شد . آنها به آرامی پاروها را از آب بیرون آوردند . قایق ها بقدری به حیوان نزدیک شده بود تا نیزه ها درست به حیوان اصابت کند و کار او را یکسره نماید .
وقتی ملوانان نیزه ها را در بدن حیوان فرو کردند بسرعت بطرف عقب پارو زدند تا از ضربات خشمگین دم حیوان در امان باشند .
برای یک لحظه بنظر می رسید که شانس با ملوانان است زیرا نهنگ بزیر آبهای اقیانوس رفت و هیچکس نمی دانست که از کدام نقطه بیرون خواهد آمد . در چنین مواردی این مسئله برای ملوانان حکم مرگ و زندگی است .
ناگهان آب های اطراف آنها متلاطم شد و قایق بارتلی به هوا بلند شد . نهنگ زخمی دیوانه وار بر آب ضربه می زد و آب ها از خون حیوان قرمز شده بود . بعد از مدتی نهنگ دوباره به زیر آب فرو رفت . قایقی به نجات ملوانان آمد ، اما دو نفر از آنها ناپدید شده بودند که یکی از انها جیمز بارتلی بود .
شامگاه جسد نهنگ مرده چهارصد متر دورتر از کشتی بر روی آب ظاهر شد . ملوانان طنابی را به دور نهنگ محکم کردند و آن را به آرامی به طرف کشتی کشیدند ، هوای گرم آنها را وادار می کرد که زودتر نهنگ را تکه تکه کنند . چونکه وسیله ای برای کشیدن این حیوان چند صد تنی به درون کشتی نداشتند . ملوانان با چنگک به جدا کردن قسمت های ضخیم چربی حیوان پرداختند . و این کار بسیار خطرناک بود زیرا اقیانوس مملو از کوسه هائی بود که استشمام بوی خون به آنجا هجوم آورده بود .
قبل از ساعت 11 شب ملوانان خسته که در زیر نور فانوس مشغول کار بودند هنگامیکه شکم حیوان را پاره کردند ، متوجه شدند که چیزی درون شکم حیوان تکان می خورد . گوئی چیزی دارد نفس می کشد .
ناخدای کشتی بلافاصله دکتر کشتی را خبر کرد و بعد دکتر با دقت شکمبه حیوان را پاره کرد که ناگهان پای یک انسان با کفش هویدا شد و لحظه ای بعد آنها یکی از ملوانان گمشده را از داخل شکم حیوان بیرون کشیدند .
باور کردنی نبود ... این ملوان جیمز بارتلی بود ، که بیهوش شده بود ، اما زنده بود . دکتر دستور داد که سطلی از آب دریا به روی بارتلی بریزند تا بهوش آید . دو هفته بارتلی بین مرگ و زندگی در کابین ناخدا بسر می برد . بتدریج بحال طبیعی بازگشت و یکماه بعد قادر بود تعریف کند که چه اتفاقی برای او افتاده بود .
وقتی قایق ما به هوا بلند شد من به درون آب افتادم و در برابر خودم دهان غول پیکری را دیدم که باز شده بود . فریادی از وحشت کشیدم . او مرا بلعید زمانیکه از میان دندانهای تیز جانور عبور می کردم درد شدیدی را احساس کردم و بعد از میان یک لوله لزج عبور کردم . بسختی می توانستم نفس بکشم ، دیگر چیزی نفهمیدم . تا یک ماه بعد که در کابین ناخدا به هوش امدم .
جیمر بارتلی بمدت 15 ساعت در شکم نهنگ بود و به همین خاطر تمام موهای بدنش ریخت و پوست او به طرز غیر طبیعی سپید شد و تقریبا بقیه عمر خود را نابینا بود .
پرشکان بی شماری از سراسر دنیا برای معاینه بارتلی می امدند . و درباره تجربه باور نکردی او به بحث و تبادل نظر می پرداختند . او هیجده سال بعد از این ماجرا زنده ماند و بر روی سنگ قبرش بطوره مختصر درباره تجربه شگفت انگیز او نوشتند :
جیمز بارتلی 1904-1870 یونس عصر جدید
جواب علمی به این سوال منفی است ، اما بواقع پاسخ مثبت است . گزارشات ثبت شده توسط نیروی دریائی بریتانیا روشن می کند که یک دریانور انگلیسی بنام جیمز بارتلی (James Bartley ) توسط یک نهنگ بلعیده می شود و بعد زنده از شکم نهنگ خارج می شود و این داستان حیرت انگیز را تعریف می کند .
جیمر اولین سفر دریائی یا بهتر بگوییم آخرین سفر دریائی خود را به عنوان ملوان در یک کشتی شکار نهنگ بنام ستاره شرق (Star of the East) آغاز کرد . در فوریه سال 1981 کشتی در چند صد مایلی شرق جزایر فاکلند در اقیانوس آتلانتیک جنوبی در حرکت بود که ناگهان دیده بان فریاد کشید نهنگ .... در حدود یک مایلی نزدیک به دماغه جلو کشتی نهنگ عظیمی دیده می شد .
با دیدن نهنگ کشتی سرعت خود را کم کرد و اعظای گروه شکار نهنگ در سه قایق کوچک سوار شدند تا نهنگ را با نیزه های مخصوص شکار کنند . جیمز بارتلی در اولین قایل سوارد بود که به نهنگ نزدیک شد . آنها به آرامی پاروها را از آب بیرون آوردند . قایق ها بقدری به حیوان نزدیک شده بود تا نیزه ها درست به حیوان اصابت کند و کار او را یکسره نماید .
وقتی ملوانان نیزه ها را در بدن حیوان فرو کردند بسرعت بطرف عقب پارو زدند تا از ضربات خشمگین دم حیوان در امان باشند .
برای یک لحظه بنظر می رسید که شانس با ملوانان است زیرا نهنگ بزیر آبهای اقیانوس رفت و هیچکس نمی دانست که از کدام نقطه بیرون خواهد آمد . در چنین مواردی این مسئله برای ملوانان حکم مرگ و زندگی است .
ناگهان آب های اطراف آنها متلاطم شد و قایق بارتلی به هوا بلند شد . نهنگ زخمی دیوانه وار بر آب ضربه می زد و آب ها از خون حیوان قرمز شده بود . بعد از مدتی نهنگ دوباره به زیر آب فرو رفت . قایقی به نجات ملوانان آمد ، اما دو نفر از آنها ناپدید شده بودند که یکی از انها جیمز بارتلی بود .
شامگاه جسد نهنگ مرده چهارصد متر دورتر از کشتی بر روی آب ظاهر شد . ملوانان طنابی را به دور نهنگ محکم کردند و آن را به آرامی به طرف کشتی کشیدند ، هوای گرم آنها را وادار می کرد که زودتر نهنگ را تکه تکه کنند . چونکه وسیله ای برای کشیدن این حیوان چند صد تنی به درون کشتی نداشتند . ملوانان با چنگک به جدا کردن قسمت های ضخیم چربی حیوان پرداختند . و این کار بسیار خطرناک بود زیرا اقیانوس مملو از کوسه هائی بود که استشمام بوی خون به آنجا هجوم آورده بود .
قبل از ساعت 11 شب ملوانان خسته که در زیر نور فانوس مشغول کار بودند هنگامیکه شکم حیوان را پاره کردند ، متوجه شدند که چیزی درون شکم حیوان تکان می خورد . گوئی چیزی دارد نفس می کشد .
ناخدای کشتی بلافاصله دکتر کشتی را خبر کرد و بعد دکتر با دقت شکمبه حیوان را پاره کرد که ناگهان پای یک انسان با کفش هویدا شد و لحظه ای بعد آنها یکی از ملوانان گمشده را از داخل شکم حیوان بیرون کشیدند .
باور کردنی نبود ... این ملوان جیمز بارتلی بود ، که بیهوش شده بود ، اما زنده بود . دکتر دستور داد که سطلی از آب دریا به روی بارتلی بریزند تا بهوش آید . دو هفته بارتلی بین مرگ و زندگی در کابین ناخدا بسر می برد . بتدریج بحال طبیعی بازگشت و یکماه بعد قادر بود تعریف کند که چه اتفاقی برای او افتاده بود .
وقتی قایق ما به هوا بلند شد من به درون آب افتادم و در برابر خودم دهان غول پیکری را دیدم که باز شده بود . فریادی از وحشت کشیدم . او مرا بلعید زمانیکه از میان دندانهای تیز جانور عبور می کردم درد شدیدی را احساس کردم و بعد از میان یک لوله لزج عبور کردم . بسختی می توانستم نفس بکشم ، دیگر چیزی نفهمیدم . تا یک ماه بعد که در کابین ناخدا به هوش امدم .
جیمر بارتلی بمدت 15 ساعت در شکم نهنگ بود و به همین خاطر تمام موهای بدنش ریخت و پوست او به طرز غیر طبیعی سپید شد و تقریبا بقیه عمر خود را نابینا بود .
پرشکان بی شماری از سراسر دنیا برای معاینه بارتلی می امدند . و درباره تجربه باور نکردی او به بحث و تبادل نظر می پرداختند . او هیجده سال بعد از این ماجرا زنده ماند و بر روی سنگ قبرش بطوره مختصر درباره تجربه شگفت انگیز او نوشتند :
جیمز بارتلی 1904-1870 یونس عصر جدید
داستان ازدواج یك دانشجوی رشته مهندسی صنایع
- یکشنبه 17 شهریور 1387, 11:31 ق.ظ - هادی رضوی
- نظرات ( )
- شماره: 300
- داستان های کوتاه ,
امتیاز به مطلب :

پسر(دانشجوی رشته مهندسی صنایع): نه! من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من، دختر «بیل گیتس» است
پسر: آهان اگر اینطوریه، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان، قائم مقام «مدیرعامل بانک جهانی» است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم
پدر: اما این مرد جوان داماد «بیل گیتس» است
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی را برگزینید
نیروی نامرئی !!
- چهارشنبه 17 مهر 1387, 11:42 ق.ظ - هادی رضوی
- نظرات ( )
- شماره: 295
- داستان های کوتاه ,
امتیاز به مطلب :

مرکز خرید شوهر
- چهارشنبه 17 مهر 1387, 12:20 ب.ظ - هادی رضوی
- نظرات ( )
- شماره: 299
- داستان های کوتاه ,
امتیاز به مطلب :

چهارتادوست
- چهارشنبه 17 مهر 1387, 12:10 ب.ظ - هادی رضوی
- نظرات ( )
- شماره: 298
- داستان های کوتاه ,
امتیاز به مطلب :

اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه كار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد...
دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شركت هواپیمایی مشغول به كار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد.
سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تأسیس كرده و میلیونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه كه برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریكات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت كردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف كنی؟
چهارمی گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توی یه كلوپ مخصوص كار میكنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقاً همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت!
نتیجهء اخلاقی: هیچوقت به چیزی كه كاملا" در موردش مطمئن نیستی افتخار نكن
آخرین مطالب
- .:: وبگردی سه بعدی با فایرفاکس! ( پنجشنبه 14 مهر 1390 )
- .:: بهترین ایدههای الهام بخش اپل ( شنبه 23 بهمن 1389 )
- .:: تبدیل عکس های قدیمی سیاه و سفید به عکس های رنگی در فتوشاپ ( شنبه 23 بهمن 1389 )
- .:: تغییرات انسان ها و اشیا در گذر زمان ( پنجشنبه 21 بهمن 1389 )
- .:: اگر از اینترنت اکسپلورر استفاده میکنید، این خبر را حتما بخوانید ( دوشنبه 18 بهمن 1389 )
- .:: ژاپنیها تور ماهیگیری به فضا میفرستند ( یکشنبه 17 بهمن 1389 )
- .:: تومور انسان نمادرشکم پسرجوان (دیدنش به همه توصیه نمی شود) ( شنبه 16 بهمن 1389 )
- .:: حكم اعدام دو نفر از مدیران سایتهای مستهجن صادر شد ( شنبه 16 بهمن 1389 )
- .:: انجام تغییرات در ویندوز با نرم افزار Uniblue SystemTweaker 2011 v2.0.1.7 ( پنجشنبه 7 بهمن 1389 )
- .:: قابلیت های جدید و مهم ویندوز ۸ ( چهارشنبه 6 بهمن 1389 )
- .:: دیدار سید حسین پوررضوی با رئیس جمهور ( شنبه 2 بهمن 1389 )
- .:: CES 2011: سامسونگ اولین حافظه DDR 4 جهان را تولید می کند ( سه شنبه 21 دی 1389 )
- .:: بازی بسیار جذاب Worms 2011 Armageddon - جاوا ( سه شنبه 21 دی 1389 )
- .:: طرحهای خلاقانه ساخته شده توسط نوار کاست ( شنبه 11 دی 1389 )
- .:: جکوزی مخصوص میمون ها ( شنبه 11 دی 1389 )
- .:: راه رفتن با سنگین ترین کفش های جهان ( شنبه 11 دی 1389 )
- .:: فایل های خود را به شیوه ای غیر قابل بازیابی پاک کنید ( شنبه 4 دی 1389 )
- .:: Dropbox جعبه ی جادویی! ( پنجشنبه 2 دی 1389 )
- .:: وقتی صاحب فیس بوک کلاه بردار از آب در می آید!! ( پنجشنبه 2 دی 1389 )
- .:: با Body Browser گوگل به اعماق بدن خود نفوذ کنید! ( پنجشنبه 2 دی 1389 )


